تبليغاتX
צורך - هنگام فرخنده چهارشنبه سوری، آئین باستانی ایرانیان فرا رسیده وهمگان باید شادمانی کنند
این است سرگذشت یهود ...

از سی و یک جشن سالیانه که نیاکان ایرانیان در هفتاد و سه روز برگزار می کردند، افزون بر سه جشن سده، آذرگان و اردیبهشت گان، جشن چهارشنبه سوری است که به پاس و بزرگداشت آتش آن را گرامی می داشتند و جشن می گرفتند.
در میان این جشن ها که به مناسبت و گرامیداشت آتش برگزار می شد ومی شود، جشن چهارشنبه سوری به دلیل نزدیکی و گاهاً همزمانی با جشن بزرگ و سالار ِ نوروز از و یژگی، جنب و جوش و شور و شیدایی والایی برخوردار است. بطوری که در سراسر ِ پهن دشت ِ بی کران سرای ِ ایران زمین، در شب چهارشنبه سوری، فروغی از شراره های آتش، دل و جان ِ شب قیرگون را می درد و سرخی شفق گون را بر چهره شب می نشاند.
فریاد شادی و شادمانی ِ پیر و جوان در جای جای ِ جان ِ جامعه، آهنگی گوشنواز و رقص و پایکوبی ِ چشم نواز را در هیئت ِ کنسرتی به وسعت ایران آواز می دهد.
شب چهارشنبه سوری شب ِ عاشقان دلباخته ای است که می توانند در این شب ِ بی همتای شادمانی، معشوق را به سیری دل و جان نظاره کنند و حتی در سرور و شادی ِ فضای ِ دلکش ِ دود ِ اسپند، دست یار را به قدر فرو نشاندن عطش، بفشارند.
از دیر باز تا جایی که در خاطره ام ضبط و ثبت شده است، ما کودکان و نوجوانان ِ بی قرار ِ آن روزهای خوش و سرمست و آفتابی و شادمانی، هرساله برای استقبال از نوروز ِ جوان کننده طبیعت و گل و گیاه و دیده و دل، کودکانه و سپس جوانانه اما عاشقانه ابتدا به پیش باز " جشن سرخ " در آخرین شب چهارشنبه ِ سال می رفتیم.
میدان شهر " لنگرود " ولوله ای از شادی و سرور ِ جمعیت در فضایی از یگانگی بی همتا موج می زد.
دود ِ اسپند در شعاع نورانی لامپ و چراغ ِ زنبوری، حلقه ای از مستان شب را جار می زد و عطر دل انگیزش، مستی شب عاشقان را در تن ما فرو می داد.
دست فروشان، دانه های اسپند را همراه با براده چوب با الوانی از رنگها می آمیختند و آن را در طبق های جداگانه بر روی بستر گاری ِ دستی عرضه می کردند.
منقلی کوچک در مرکز گاریها ی دستی با زغال سرخ و بور، دانه های اسپند را در داغی جانش می ترکاند و عصاره معطرش را به ازدحام شب چهارشنبه سوری می پاشاند و عشق رنگین را هدیه می داد.
سوزن و سنجاق و جوراب و روسری و دستمال و کفش و پیراهن بر روی هر بساطی جلوه ای از فراوانی و فزونی کالای زندگی را در دیده نوازش می کرد.
جار و هوار ِ دست فروشان ِ شب، با آوازی خوش و آهنگین، گوشها را نوازشی دلپذیر می داد.
حلقه های جمعیت از زن ومرد، دختر و پسر بر دورا دور ِ هر بساطی رونق آن را بر رخ می کشیدند.



جوانان اما در سودای دیگری بسر می بردند.
زیرا این شب، شب عاشقان بود.
شب دیدار ِ یار از رخ ِ دلدار و بوسه بر لب ِ تبدار.
شب گشایش نگاه ِ معشوق به عاشق و خنده عسلین و ناز و عشوه از هر دو دلدار.
منتظران، چنین شبی را با سرمستی، هر لحظه اش را غنیمتی قیمتی می دانستند و با نوش، هوش را مدهوش اما شب را با شور و شیدایی، جلوه ای عاشقانه می بخشیدند.
دخترکان برای دیدن یار، عیارترین پوشاک را بر تن می آراییدند و با خوشبوترین عطر ِ دل انگیز، خود را معطر می کردند و با آرایشی متین به عشق دیدار ِ یار با خواهر و مادر از خانه، خروجی عاشقانه می زدند.
عاشق در انتظار دیدار ِ معشوق سرو مویش را آب شانه کرده، در گوشه ای، چشم به مسیری دوخته بود تا آمدن یار را در جان و دلش جشن بگیرد.
مادران می دانستند اما چشم فرو می بستند که دخترانشان به هوای دیدن یار، شب ِ بی قرار را به انتظار نشسته اند.
اما چه باک!
بگذار این شب ِ سرفراز و شادمان ِ سالانه را خوش باشند. زیرا مادران هم  در این شب ِ عاشقان، شادمان  بودند. و حسرت و محرومیت ِ جوانی خودشان را در عشق و دلدادگی دخترکان و پسرکان ِ شب ِ عاشق، جبران می کردند و به ثمره خودشان، جان و توان ِ سالار زیستن می دادند.
بچه های بازیگوش دور از غوغای جوانان ِ به بلوغ رسیده در فضایی از شیطنت، چادرهای دو زن را از پشت به هم سنجاق می کردند و در گوشه ای به تماشای ِ رسوایی ِ افتادن چادرهای زنان، به انتظار می نشستند و خنده های شکرین ِ کودکانه را که از دل و جانشان بر چهره شان ظاهر می شد، سر می دادند.
شهر در غوغای شادی ِ ازدحام غرق بود و شب را آرام و قرار نبود.
در کوچه ها و پس کوچه های خلوت ِ شهر، دلدادگان، فضای دلتنگی خلوتکدهء کوچه ها را با سرگذاشتن بر شانه های یکدیگر و نجواهای بی قراری و اشک عطش عشق، روشنی عاشقانه می بخشیدند.
شب بیدار و آسمان با چراغک های چشمک زنش ماه را به میهمانی عاشقان سور ِ سوری دعوت کرده بود.




هوای دلپذیر ِ بهاری، گونه های شفق گون مستان شب را نوازشی فرح بخش و جانانه و جوان کننده می داد.
در غروب ِ آفتاب، جلوه های جشن ِ سوری با کوپه کردن خار و خاشاک و ساقه های خشک شده برنج در هفت تل جدا از هم با نام هفت امشاسپندان آغاز می شد.
آتش ِ کوپه ها در سراسر شهر، شب را از هویت ِ ظلمت گون ِ خویش تهی کرده بود و پرواز پروانه وار پیر و جوان از روی کوپه های آتش، جشن سوری را با آوای " سرخی تو از من، زردی من از تو " طنین افکنده بود.
همه جا آتش بود و شراره های آتش زبانه می کشید.
اهل دلان و شب زنده داران با نوشیدن خون ِ رگ ِ تاک چهره های خود را در همبستگی با آتش ِ سوری، آتش گون و ارغوان می کردند.
عطر دل انگیز ماهی پلو از هر خانه ای فضای شب ِ سوری را معطر کرده بود و سبزیهای تازه روی سفره شب ِ چهارشنبه سوری باغچه سبز را در کنار سفره دامن گستر کرده بود.
در هر خانه ای، شادی و سرور موج می زد و کودکان هدیه خود را از پدر و مادر در ازدحام شادی خانوادگی، دریافت می کردند.
البته مراسم این شب در جای جای جامعه زیاد و متنوع است و تاکنون بوسیله عاشقان سنن ایرانی در این باره قلم زده شد و این قلم برای طولانی تر نشدن مطلب از آنها صرف نظر کرده است.


عکسهای خامنه ای و احمدی نژاد در آتش
(ایران ب ب ب)
***
باور کنید وقتی که این سطور را می نویسم، خود را درشب چهار شنبه سوری سالهای پر شور و شر ِ جوانی ام احساس می کنم و آن لحظات شیرین زندگانی را که با رسوایی و شیدایی همراه بوده است، در جلوی دیده گانم چون فیلمی بر روی پرده سینما به نمایش در می آید و احساس می کنم، آنجا هستم. و چه خوشحالم که آنجا هستم و در روزهای آفتابی بسر می برم و دنیا را زیر نگین جوانیم دارم.
اما افسوس که قدر نشناختیم و با لگد جهالت، هر آنچه را که داشتیم، جفتک انداختیم و بر سرمان خراب و آوار کردیم و جامه سیاه پوشیدیم و فرهنگ عزا و ناله و مرگ و سینه زنی و قمه زنی را به استقبال شتافتیم.
آری:
ما قدر  نشناختیم
ما ناسپاسانه دستاوردهای ملی و میهنی مان را با لگد جهالت کوبیدیم
ما بر روشنایی و سپیده سحر تاختیم و شب را به استقبال شتافتیم
ما زیبایی و رعنایی را در چنگال دریدیم و کهنه پرستی و زشتی و نکبت را بی صبرانه به انتظار نشستیم
ما چهرهای شادمان و آفتاب گون را به نفرت آمیختیم و عبوس سالاری و افسردگی مذمن را سلام کردیم
ما قدر و اندازه نشناختیم، با دیو جماران ساختیم، بر خود تاختیم، هر آنچه داشتیم، باختیم، و افسار گسیخته به سوی مرگ شتافتیم
ما...
ما...



در پایان مایل هستم شما را به گیلان ِ جانم ببرم  و ببینیم که مردم ساده دل شهر لنگرود این جش آتش ِ شادمان را چگونه برگزار می کردند و شاید امروز هم می کنند و به چه رسوماتی باور داشتند.
کول کوله چار شمبه **
در آخرین سه شنبه شب سال ِ کهنه، مردم شهر لنگرود هیجان بیشتری پیدا می کنند. پیر و جوان، زن و مرد، در کوچه ها و محله ها وحتی خیابانها ساقه های خشک شده برنج ( کولوش )، همچنین چوب های نازک ِ خشک شده و کئونه جارو ( جاروی کهنه ) را آتش می زنند و بَل بَل َ آتیش (  آتش ِ شعله ور ) روشن می کنند و از روی آن می پرند و می خوانند:
کول کوله چارشمبه بَدَر
سال بَدَر ( کهنه سال بیرون! )
ماه بَدَر   ( ماه بیرون! )
سینزه بَدَر  ( سیزده بیرون! نحوست بیرون! )
بعد از آتش افروزی و پریدن از رو آنها به کارهای زیر می پردازند:
* حتمأ یک چیز نو می خرند
* ( ساتور تخته ) تخته ساتور را ( تخته ای که سبزی و پیاز را با ساتور بر روی آن خُرد می کنند ) حتمأ به صدا در می آورند زیرا معتقد هستند که شگون دارد.
* صبح زود ِ بعد از آئین کول کوله چهارشنبه بدر، زنهای خانه دار، اطاق ها را با جاروی تازه ای تمیز می کنند. آت آشغالها را در بیرون اطاق گرد می آورند و روی ِ لت پاره (  تکه ای از تخته ) یا بَشکَسَه گَمج ( دیگ سفالین ِشکسته ) می ریزند و آن را کنار " راشی " ( گذرگاه ) می گذارند و پشت ِ سر خود را نگاه نمی کنند و به خانه باز می گردند.
به هنگام بردن آشغال به خارج از خانه، کسی نباید آنها را ببیند زیرا عقیده دارند که این کار شگون و میمنت دارد.
* در روز چهارشنبه سوری هیچکس به خانه کسی مهمانی نمی رود.
* برای شام، تره ( نوعی خورشت از انواع سبزی های کوبیده شده با تخم مرغ که در تابه سرخ می کنند) آماده می کنند.
* انواع ماهی ( دودی، شور، سفید، کولی ( نوعی ماهی کوچولو )) را روی سفره می آرایند.
* دختران ِ دم ِ بخت را با جارو از خانه بیرون می کنند و بعد یکی از بستگان میانجیگری می کند و او را به خانه می آورد تا در سال ِ جدید شوهر پیدا کند.
* سوخته های هر چیزی را که آتش می زنند و از روی آن می پرند، زیر درختان می ریزند.
* بعضی از زنها به چاه دباغ خانه می رفتند و از پسر نابالغی می خواستند که بند تنبان شان را بگشاید تا در سال جدید بختشان باز شود.
* بعضی ها به فالگوش اعتقاد داشتند. مثلأ در همه شبهای چهارشنبه، خصوصأ شب چهارشنبه سوری، برای برآورده شدن خواستشان، نیت می کنند.
برای این کار پارچه ای به عرض دو تا سه و به طول بیست تا بیست و پنج سانتیمتر ( آب ندیده ) و دوک ِ کج ریسی ( نوعی ابریشم ِ مخصوص ِ چادرشب بافی ) را برمی دارند. دوک را وسط پارچه می گذارند و دو سر پارچه را با یک دست می گیرند و می کشند و با دست دیگر، محل ِ تا شده را به دور ِ دوک می پیچند و در گوشه ایوان می گذارند وخود در اطاق می نشینند. پس از نیم ساعتی، دوک را برمیدارند و دوسر پارچه را می گیرند و باز می کنند.
اگر دوک، خارج از پارچه قرار گیرد نیت برآورده می شود ولی اگر دوک در داخل دوسر پارچه قرار گیرد، نیت باطل است.
چهارشنبه سوری همه شما شادمان و آتش افشان باد!
** برگرفته از کتاب ِ آئین ها و باورداشتهای ِ گیل و دیلم اثر زنده یاد، عزیز ِ جان محمود پاینده لنگرودی

نوشتۀ: دکتر احمد پناهنده - آلمان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط צורך כור | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای دختر صهیون ترنم نما.

حداوند میفرماید: من پادشاه برگزیده خود را در صهیون کوه مقدس خود بر تخت نشانده ام. ( مزمور داود 2: 6 )

سوره 17: الإسراء
وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا ﴿81﴾
و بگو حق آمد و باطل نابود شد آرى باطل همواره نابودشدنى است (81)

سوره 2: البقرة
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿47﴾

اى فرزندان اسرائيل از نعمتهايم كه بر شما ارزانى داشتم و [از] اينكه من شما را بر جهانيان برترى دادم ياد كنيد (47)

سوره 45: الجاثية
وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿16﴾
و به يقين فرزندان اسرائيل را كتاب [تورات] و حكم و پيامبرى داديم و از چيزهاى پاكيزه روزيشان كرديم و آنان را بر مردم روزگار برترى داديم (16)

سوره 26: الشعراء
كَذَلِكَ وَأَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ ﴿59﴾
[اراده ما] چنين بود و آن [نعمتها] را به فرزندان اسرائيل ميراث داديم (59)

سوره 17: الإسراء
وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُواْ الأَرْضَ فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًا ﴿104﴾
و پس از او ( موسی ) به فرزندان اسرائيل گفتيم در اين سرزمين ( سرزمین موعود ) ساكن شويد پس چون وعده آخرت فرا رسد شما را همه با هم محشور مى‏كنيم (104)

سوره 2: البقرة
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿122﴾
اى فرزندان اسرائيل نعمتم را كه بر شما ارزانى داشتم و اينكه شما را بر جهانيان برترى دادم ياد كنيد (122)



پیوندهای روزانه
انجمن کلیمیان تهران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
آرشیو موضوعی
سر آغاز
دعا برای صلح خاورمیانه
سوابق تاریخی ( 1 )
سوابق تاریخی ( 2 )
سوابق تاریخی ( 3 )
سوابق تاریخی ( 4 )
سوابق تاریخی ( 5 )
سوابق تاریخی ( 6 )
سوابق تاریخی ( 7 )
میشنا ( 1 )
کشتن یا نقض حقوق بشر؟
میشنا ( 2 )
میشنا ( 3 )
تصاویری از آرامگاه « حبقوق نبی » در ایران - 1
تصاویری از آرامگاه « حبقوق نبی » در ایران - 2
تصاویری از آرامگاه « حبقوق نبی » در ایران - 3
بررسی و جایگاه شخصیت کوروش در کتاب مقدس
در وصف نور و نجات من
حضرت موسی وعده چه کسی را داده است؟
بررسی و جایگاه شخصیت کوروش در کتاب مقدس
حجاب در یهود
میشنا ( 4 )
میشنا ( 5 )
میشنا ( 6 )
میشنا ( 7 )
میشنا ( 8 )
میشنا ( 9 )
میشنا ( 10 )
میشنا ( 11 )
میشنا ( 12 )
میشنا ( 13 )
هولوکاست ( 1 )
میشنا ( 14 )
هولوکاست ( 2 )
هولوکاست ( 3 )
هولوکاست ( 4 )
هولوکاست ( 5 )
هولوکاست ( 6 )
چرا یهودیان قدرتمندهستند؟
سرگذشت هزار کودک یهودی در ایران
هولوکاست ( 7 )
روش هشانا
سرگذشت یهود ( 1 )
سرگذشت یهود ( 2 )
سرگذشت یهود ( 3 )
سرگذشت یهود ( 4 )
سرگذشت یهود ( 5 )
سرگذشت یهود ( 6 )
سرگذشت یهود ( 7 )
سرگذشت یهود ( 8 )
سرگذشت یهود ( 9 )
اخبار
شهرهای توریستی سرزمین من ( 1 )
تشکر مردم پلسطین از ملت ایران
سرگذشت یهود ( 10 )
یهود و ایرانیان یهودی
پرسش و پاسخ
ایرانیان یهودی ( 2 )
تفسیر سیاسی
دیدگاه
آئین یهود
مردم اسرائیل
در یک نگاه
ایرانیان اسرائیل
نامه هائی از اورشلیم به تهران
مردم اسرائیل
ایرانیان یهودی ( 3 )
ایرانیان یهودی ( 4 )
هولوکاست
انکارگران هولوکاست
ایرانیان یهودی ( 5 )
گزارشات روزانه
یهودیان اسپانیا
سرگذشت یهود
یهودیان ازبکستان
پیام های کاربران همدمی
یهودیان امریکای مرکزی
عکس
یهودیان آلمان
یهودیان عراق
دموکراسی اسرائیل
یهودیان برمه - میانمار
اقتصاد و صنعت
اخبار عبری
اخبار عربی
اخبار ایران
اخبار انگلیسی
یهودیان هند
یهودیان افغانستان
اعیاد یهودی
سخن دوست
یهودیان اروگوئه
يهوديان جمهوري چك
فرهنگ و علم
يهوديان لهستان و اروپاي شرقي
يهوديان روماني
يهوديان تركيه
هولوکاست اسلامی در ایران
پیوندها
پاسارگارد
تلمود تورا ی کنیسای پل چوبی
ژنرال شکست خورده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM