بار ديگر رئيس جمهوری نامحترم ما در جهان ننگ آفريد و ما هم مانند هميشه خود را به کوچه ی علی چپ زده و تنها با تکرار همين دروغ هميشگی که گويا «او رئيس جمهوری ما نيست»، همچنان اين جهالت را توجيه کرديم. به تبع آنهم، باز هم هيچکدامی از ما همچنان نپذيرفتم که مسئول اصلی اين ننگ ها که او می آفريند، نه شخص وی، بلکه تک تک ما ايرانيان هستيم.
احمدی نژاد اصلآ کسی نيست که چيزی هم برای باخت داشته باشد. او کسی است که از يکی از بی فرهنگ ترين لايه های اجتماعی برخاسته. مواضع و سخنان وی هم، درست هم قد فرهنگ همان لايه ی پست اجتماعی و همان خانواده ی بی فرهنگی است که در آن پرورش يافته است.
با توجه به چنان کيستی و محيط تربيتی که او داشته، چنين حرکات دلقک واری که دارد و چنان اراجيفی هم که از دهان وی بيرون می آيد، ابدآ جای شگفتی ندارد. احمدی نژاد همانی است که بايد باشد و هر گونه توقع ديگری جز همين حرکات مستهجن و غير از همين سخنان تهوع آور از چنان عنصری، ناشی از نادانی کسی است که از فردی چون او انتظاری جز اين دارد.
ابهام و يا شگفتی اگر در اين ميان است، مربوط به آن گروه از هم ميهنان ماست که می گويند "او رئيس جمهوری ما نيست". چون اگر او رئيس جمهوری ما نبود، پس رئيس جمهوری ما هم نبود و نمی توانست که بنام ما از تريبون سازمان ملل سخن گويد، و چون او می تواند بنام رئيس جمهوری ما از تريبون های جهانی سخن گويد، پس رئيس جمهوری ما و نماينده ی ما هم هست.
ملت ها در هر شکلی مسئول کردار دولت های خويشند
وارون تبليغات دو برادر خونی، يعنی «کمونيسم» و «اسلام ايسم»، که شبانه روز به سوی امپرياليسم و يا استکبار پارس می کنند، مسئول اصلی پسماندگی و فقر هر ملتی، نه امپرياليسم يا استکبار، بلکه تنها و تنها خود آن ملت است. اين سخن که گويا امپرياليسم و يا استکبار جهانی مسئول فقر و عقبماندگی ديگر کشور ها باشد، فقط از دهان ديکتاتور های ايدئولوژی باور بيرون می آيد. تنها هدف اين دروغگويان از گفتن چنين سخنی هم، توجيه ناکارآمد بودن سيستم های ايدئولوژيک و عدم کفايت ديکتاتور های اين سيستم های بسته و جزمی در کار کشورداری است. از سوی ديگر، بر اساس همين قاعده، اين سخن هم که گويا رژيم يک کشور، مسئول نگونبختی مردم آن کشور باشد هم، سخنی کاملآ سخيف و نادرست بوده و برادر همان دروغ پيشين است. يعنی همانگونه که هدف دروغ پيشين، توجيه بی لياقتی يک حکومت بود، در اينجا هم اصلی ترين هدف، توجيه بی لياقتی و ظلم پذيری يک ملت است.
اين هر دو سخن از اينروی دروغ است که چنانچه دولتی براستی در انديشه ی ملت خود بوده و در برابر آن ملت پاسخگو باشد، هرگز زَهره ی آن نخواهد داشت که به ديگر دولتها اجازه دهد که حقی را از آن کشور پايمال کنند و دومين سخن هم بدين سبب دروغ است که چنانچه ملتی خرد و شرافت و اراده ی پدافند از حق حاکميت خود را داشته باشد، هرگز به يک ديکتاتور و يا يک هيئت حاکمه ی ضد ملی و سرکش اجازه نخواهد داد که با منافع ملی، سرنوشت کشور و اعتبار و آبروی او هر کاری که دلش خواست انجام دهد.
پس، با آنچه آوردم، در بديهی بودن اين اصل کوچکترين ترديدی نبايد داشت که،«سرنوشت هر ملتی، در دست خود آن ملت است». به ويژه در دست بزرگان و نخبگان هر ملتی که خواهی نخواهی، در تمامی زمينه های زندگی اجتماعی، پيش آهنگان و قافله سالاران مردمان خود محسوب می شوند. پيوسته در تاريخ هم، در حقيقت همان پيشگامان کم شمار بوده اند که ملت خود را بلند کرده و يا بر زمين کوبيده اند نه مردم کوچه و بازار. همچنان که ما اين کمرشکستگی و مصيبت جمهوری اسلامی را از مثلآ نخبگان خود داريم.
درست است که بيشترين انقلاب ها و دگرگونی های اجتماعی در تاريخ، با حضور مردم عادی در صحنه و به دست آنان شکل گرفته، ليکن مردم عادی به مثابه چرخهای ماشين هر تحولی بوده اند که موتور آن ماشين را پيشگامان فکری روشن کرده و رانندگی آن را هم همان پيشگامان بعهده داشته اند. چرا که مردم عادی نه قلم و ميکروفون و دوربين و امکانات چاپ و نشر در اختيار دارند و نه اصلآ اگر هم اين وسايل را داشته باشند، قادر خواهند بود که از آنها استفاده کنند.
بنابر اين، چگونه بودن اوضاع سياسی هر کشوری، بستگی تام به ميزان آگاهی و سطح فرهنگ مردم آن کشور دارد. ميزان آگاهی و سطح فرهنگ هر ملتی هم بستگی مستقيم و بی چون و چرا به خرد و شرف و مسئوليت پذيری نخبگان آن ملت.
با آنچه به شکل فشرده نوشتم، پس، ترديد نکنيد که موجودی چون احمدی نژاد بدين سبب اينک رئيس جمهوری ما است که ما با اين به اصطلاح نخبگان خود، اصلآ لياقت داشتن رئيس جمهوری باشرف تر از آن مرد سفله را نداريم. اگر داشتيم، شک نکنيد که يا رژيمی چون جمهوری اسلامی هرگز در ايران بر سر کار نمی آمد و چنانچه به علت يک انحراف مقطعی و يا به هر دليل ديگری هم که چنين نظامی بر سر کار می آمد، محال بود که بتواند سی سال در ايران دوام بياورد.
با چنين نگرشی هم هست که من که در ميان اينهمه مدعی ريز و درشت گنده گوی، در ميدان عمل، شرافتآ شخصيت های سياسی شريف تر و با شعور تر از همين احمدی نژاد را زياد سراغ ندارم، مگر چند تنی که شمار آنها حتا به انگشتان دو دست هم نمی رسد که آن بيچاره ها هم بيشترشان از ترس اين ترور شخصيت های کثيف، اين حسادت های بيمارگونه و بويژه اين باندبازی ها در ميدان سياست و رسانه ها، سر در لاک خود فرو برده و منزوی گشته اند.
توجه داشته باشيد که شصت و چهار سال پس از پايان جنگ عالمگير دوم، هنوز هم در بودجه ی سالانه ی دولت های آلمان، رديفی گنجانده می شود که نام آن «پرداخت غرامت جنگی به دولت اسرائيل» است. يعنی اين آلمانها که نود در صد شان اصلآ در دوران جنگ دوم هنوز به دنيا هم نيامده بودند، مجبور به پرداخت هزينه جنايات دولت ناسيونال سوسياليستی هيتلر در دوران مادران و پدران و مادر بزرگان و پدر بزرگان خود به يهوديان هستند.
کما اينکه حکومت کنونی عراق هم که همگی اعضای آن از دشمنان صدام حسين بودند، هنوز هم تاوان جنايت های او را به دولت کويت پرداخت می کنند. همچنان که اگر ما نيز يک دولت ملی و مسئول در ايران می داشتيم، می بايست امروز بابت آنهمه جنايات و خسارات ارتش صدام حسين از دولت کنونی عراق غرامت جنگی می ستانديم.
بنابر اين بار ديگر هم اين اصل مسلم در سياست را گوشزد می کنم که اين "ملت ها هستند که مسئول جنايات و خسارتها و اعمال ننگين حکومت های خود هستند" نه خود دولتها. چون دولت و حکومت يک پديده و نهاد ازلی و ابدی نبوده و نخواهد بود. همانگونه که در درازای تاريخ، هيچ دولت و حکومتی عمر جاودان نداشت، از اين پس نيز دولتها و حکومتها آمده و خواهند رفت.
ليکن آنکه هميشه خواهد ماند، همانا ملت هر کشوری است. بدين خاطر هم، ملت است که هم وارث دارايی های فرهنگی و اقتصادی و سياسی کشور خويش است و هم مسئول لغزش ها و خسارت ها و جنايت های حکومت ها و دولتهای کشور خويش.
از اين روی، من يکی بعنوان يک ايرانی و در اندازه ی همان يک تن، مسئوليت تمامی اوباشگيری های رژيم جمهوری اسلامی و اين اعمال ننگين رئيس جمهوری کشورم را می پذيرم و از جهانيان، بويژه از یهودیان جهان عميقآ پوزش می خواهم. پوزش از اين بابت که ما ملت اجازه داديم چنين فرد اوباشی رئيس جمهوری ما بشود و بنام ما ايرانيان، اينگونه به جهانيان اهانت روا دارد.
پوزش از اينکه ما بوديم که اجازه داديم از ناجی ملت يهود بودن به ملتی یهودستیز شهره شويم، اين ما بوديم که جايگاه کوروش بزرگ، اولين مبشر حقوق بشر را به يک لات بی سر و پای سپرديم و اين ما بوديم که اجازه داديم تا نام کورش مان در کتاب مقدس يهود و نصارا کمرنگ شود و بجای آن، نام پست ترين عناصر بنام "رهبران ايران" بر تارک ورق پاره های پسمانده ترين و بی فرهنگ ترين گروههای تروريستی نقش بندد.
جدای از اين، نگارنده اين باور را هم دارم که يکی از نخستين وظايف دولت ملی ما در فردای آزادی ايران، بايد همين پوزش خواهی و دلجويی از ملتها و دولتهايی باشد که رژيم جمهوری اسلامی در اين سی ساله، يا فرزندان و شهروندان آنان را در عمليات تروريستی و بمب گذاری کشته و يا اينکه اينگونه با بی شرافتی به شآن و شخصيّت انسانی ايشان اهانت کرده است.همين.

نوشتۀ: امير سپهر- سوئد
برگرفته از تارنمای: زادگاه
مقاله اصلی را در این جا بخوانید: